عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
101
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
كه إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ . . . الاية - مشتى خاك و گل در وجود آورد و به آتش محبت بسوخت ، پس او را بر بساط انبساط جاى داد ، آن گه امانت بر عالم صورت عرض داد آسمانها و زمينها و كوهها سر وازدند ، آدم مردانه درآمد و دست پيش كرد ، گفتند : اى آدم بر تو عرضه نمىكنند تو چرا در ميگيرى ؟ گفت : زيرا كه سوخته منم و سوخته را جز در گرفتن روى نيست ، آن روز كه آتش در سنگ وديعت مىنهادند عهد و رو گرفتند كه تا سوختهاى نهبيند سر فرو نيارد تو پندارى كه آن آتش بقوّت بازوى تو بصحرا مىآيد ؟ نى نى ، اين گمان مبر كه آن بشفاعت سوختهاى بدر آيد . إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ . . . - اى جوانمرد ! جهد آن كن كه عهد اوّل هم بر مهر اوّل نگاه دارى تا فرشتگان بر تو ثنا كنند كه تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا - عادت خلق آنست كه چون امانتى عزيز بنزديك كسى نهند ؛ مهرى برو نهند و آن روز كه باز خواهند ؛ مهر را مطالعت كنند ؛ اگر مهر بر جاى بود او را ثناها گويند . امانتى بنزديك تو نهادند از عهد ربوبيّت أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ و مهر بَلى برو نهادند ، چون عمر به آخر رسد و ترا به منزل خاك برند ؛ آن فرشته درآيد و گويد : من ربك ؟ آن مطالعت است كه مىكند كه تا مهر روز اوّل بر جاى هست يا نه . اى مسكين ! از فرق تا قدم تو مهر بر نهادهاند و مهر از مهر بود ، مهر بر آنجا نهند كه مهر در آنجا دارند اى رضوان ؛ بهشت ترا ، اى مالك ؛ دوزخ ترا ، اى كرّوبيان ؛ عرش شما را ، اى دل سوخته كه بر تو مهر مهر است ، تو مرا و من ترا . إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ . . . - اين بار امانت نه كوه طاقت آن داشت نه زمين نه عرش نه كرسى ، نبينى كه رب العالمين از بىطاقتى كوه خبر داد كه : لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ - ملكى را بينى كه اگر جناحى را بسط كند خافقين را در زير جناح خود آرد ، امّا طاقت حمل اين معنى ندارد ، و آن بيچاره آدمىزادى را بينى پوستى در استخوانى كشيده بىباكوار شربت بلا در قدح و لا كشيده و در وى هيچ تغيّر ناآمده ، آن چراست ؟ زيرا كه صاحب دل است ، و القلب يحمل مالا يحمل البدن .